مشاوره ازدواج - مشاوره خانواده  -  مشاوره  تحصیلی
  
 مشاوره خانواده-ازدواج-تحصیلی-شغلی -جنسی و ...
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
سه شنبه 22 مرداد ماه سال 1387
سخنان بزرگان

به آنچه امیدی به آن نداری ، امیدوارتر باش. همانا برادرم موسی به سوی آتش رفت، اما خداوند با او سخن گفت. (پیامبر «ص»)

کسی که زبانش را حفظ کند خدا عیب او را می پوشاند. (امام علی «ع»)

همچنانکه کماندار تیرهای خود را می تراشد و صاف می کند هر انسانی نیز می تواند افکار آشفته خود را جهت دهد.(بودا)

چه به توانستن بیندیشید؛ چه به نتوانستن؛ در هر دو صورت حق با شماست.(هنری فورد)

همان گونه که می اندیشی، همان خواهی شد.(عیسی مسیح)

کلمات حباب آب اند و اعمال قطره طلا (ضرب المثل شرقی)

از هیچ اندیشه ی تازه بدون فهم طرفداری نکنید. بلکه خود با شک و انکار در آن وارد شده به حقیقت موضوع برسید.(دکارت)

هیچ چیز دارای هیچ معنایی نیست ، مگر معنایی که شما به آن میدهید.(آنتونی رابینز)

بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست ........... در خود به طلب هر آنچه خواهی که توئی   (مولانا)

کار ریشه های تلخ و میوه شیرین دارد. (ضرب المثل آلمانی)

هر که نان از عمل خویش خورد...........منت از حاتم طائی نبرد   (سعدی)

هر چه می درخشد طلا نیست.(ضرب المثل انگلیسی)

رفتار شما از هر موعظه ای موثرتر است.(الیور گلد اسمیت)

نگارش اندیشه ها، سرمایه آینده است. (ضرب المثل اسپانیائی)

فتح ستارگانی که هزاران فرسنگ با ما فاصله دارند با برداشتن اولین قدم ممکن شده است.( ضرب المثل چینی)

گرفتاری این دنیا در اینست که نادان از کار خود اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست.(برتراند راسل)

هر احمقی می تواند قانونی وضع کند ، که احمقی دیگر به آن اهمیت دهد.(هنری دیوید ثورو)

قیمت و ارزش هر کس به اندازه کاری است که به خوبی می تواند انجام دهد. (امام علی «ع»)

انسان همان چیزیست که باور دارد.(آنتوان چخوف)

چون شیر به خود سپه شکن باش .........فرزند ِ خصال خویشتن باش   (نظامی)

مردم از ترس خواری ، به سوی ذلت و خواری می شتابند.(امام علی<ع>)

به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچکس بدی نکن. (شکسپیر)

تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز. (ضرب المثل فارسی)

کارهای تکراری ما نشان دهنده ی شخصیت ماست.(ارسطو)

من میخواهم گریبان سرنوشت را بگیرم، او نمیتواند سر مرا در برابر زندگی خم کند.(بتهوون)

چنان باش که بتوانی به هر کس بگوئی مثل من رفتار کن. (کانت)

گرامی ترین ها و زیباترین ها در جهان نه دیده میشوند و نه حتی لمس می شوند، آنها را تنها باید در دل حس کرد.(هلن کلر)

نخستین قدم دشوار ترین قدم است.(ضرب المثل آلمانی)

عادت به هر چیزی ، نخست از تا عنکبوت سست تر است ولی پس از مداومت بدان رفته رفته  سخت تر از زنجیر میشود.(ساموئل اسمایلز)

بهترین یار و پشتیبان هر کس بازوان توانای اوست.

برای پیشرفت و پیروزی سه چیز لازم است اول پشتکار دوم پشتکار، سوم پشتکار. (لردآدیبوری)

غذایی که مردم  را سالم نگه میدارد آن نیست که میخورند، بلکه آن غذایی است که خوب هضم میکنند.(انشتین)

کسی که به جلوی رویش نگاه نمی کند عقب می ماند. (مثل اسپانیولی)

شعله های بزرگ ناشی از جرقه ای کوچک است.(دانته)

بالاترین ارزش برای انسان اینست که راهی به شناخت خویش پیدا کند. (امام علی «ع»)

میاندیشم پس هستم، هستم چون فکر میکنم، فکر میکنم چون شک میکنم.(دکارت)

کسی که فقط به کمک چشم دیگران می بیند گول می خورد. (مثل فرانسوی)

آنکه در زندگی پیروز و کامیاب شده اند، اول از نظر فکر و روح پیروز و کامیاب بوده اند.(ادیسون)

همه کسانی که با تو می خندند دوستان تو نیستند. (مثل آلمانی)

بیاموزمت کیمیای سعادت....... ز هم صحبت بد جدایی جدایی  (حافظ)

در حیرتم که وجود ناچیز خودم را در مقابل عظمت کائنات و این دنیای بزرگی که در آن زندگی میکنم،به چه تشبیه کنم.(نیوتن)

میراثی گران بهاتر از راستی و درستی نیست. (شکسپیر)

اشخاصی را که از فرصت های مناسب زندگی خود کمال استفاده را می برند خود ساخته می گویند. (توتل)

ثروت و افتخاری که از راه نامشروع به دست آمده مانند ابری زودگذر است. (کنفوسیوس)

خوش بین باشید اما خوش بین دیر باور. (ساموئل اسمایلز)

کسی که از مرگ می ترسد از زندگی لذت نتواند برد. (اسپانیولی)

زینت انسان در سه چیز است ؛ علم، محبت، آزادی. (افلاطون)

ترقی مولود فعالیت دائمی است زیرا استراحت چیزی به جز انحطاط در بر ندارد.

پول متاعی است که با آن میتوان همه جا وارد شد و همه چیز را بدست آورد جز شرافت و سعادت.(شکسپیر)

آنان که به علم خود عمل نکنند مریض را مانند که دوا دارد و به کار نبرد. (دیمقراطیس)

نیروهائی که برای انداختن کار امروز به فردا مصرف می شود غالباً‌ برای انجام وظیفه همان روز کافیست.

کسی که حرف می زند می کارد و آنکه گوش می دهد درو می کند. (مثل آرژانتینی)

کم گوی و گزیده گوی چون دُر ........تا ز اندک تو جهان شود پُر    (نظامی)

من نمی دانم که جهان مرا چه می داند؟ اما من خودم را همچون کودکی می بینم که در کنار ساحل به بازی سرگرم است

 و گاه و بیگاه خودم را با یافتن سنگریزه ها و یا گوش ماهی های زیباتر و صافتر از معمول دلخوش می کنم .

حال آنکه اقیانوس بزرگ حقیقت که هنوز کشف نشده پیش رویم گسترده شده است.(نیوتن)

تردیدها به ما خیانت می کنند، ما را از کوشش بر حذر می دارند و از پیروزی هایی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند.(شکسپیر)

کسی که خوب فکر می کند لازم نیست زیاد فکر کند. (آلمانی)

امید در زندگانی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان.(ویکتور هوگو)

تنبلی، آدمی را خیالپرست بار می آورد. (پوسه نه)

بکوش در آبادانی دنیای خود چنان چه می خواهی دائم در آن زندگی کنی. (امام علی «ع»)

شکر نعمت نعمتت افزون کند........ کفر نعمت از کفت بیرون کند   ( مولانا )

کسی که به پشتکار خود اعتماد دارد، ارزشی برای شانس قائل نیست. (ژاپنی)

اگر هر یک از ما کارهایی را که قابلیت انجام آن را داریم انجام می دادیم جدا شگفت زده می شدیم.(ادیسون)

نشانه و مشخصه عاقل ترین مردم، خوش اخلاق ترین آنهاست. (امام صادق«ع»)

کینه را نه با کینه بلکه با عشق و جوانمردی باید مغلوب ساخت.(دکارت)

کار، عشقی قابل رؤیت است.

آنکه روزگارش به تنبلی گذشت دچار حسرت و پشیمانی گشت.

اگر مردم را به حال خود گذاشتی، تو را به حال خودت خواهند گذاشت. (توماس مان)

آزادی در بی آرزوئی است. (بودا)

دیروز را فراموش کنید، امروز کار کنید، به فردا امیدوار باشید.

در عالم دو چیز از همه زیباتر است : آسمانی پرستاره و وجدانی آسوده. (کانت)


هیچ کس به اندازه ابلهی که زبانش را نگه می دارد به یک مرد عاقل شباهت ندارد. (سنت فرانسیس)

تغییری باش که در جهان می خواهی.(گاندی)

تپه ای وجود ندارد که سراشیبی نداشته باشد. (مثل اسکاتلندی)

پیروزی، به دور اندیشی و محکم کاری است. (امام علی «ع»)

کسی که پرده از روی اسرار دیگران برداشت، رازهای پنهانش آشکار شود. (امام صادق «ع»)

هر که گره از کار مسلمانی بگشاید خداوند در دنیا و آخرت گره از کارش خواهد گشود. (امام حسین «ع»)

هر که فریاد رس ِ روز مصیبت خواهد ......... گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش  (سعدی)

کسی که به اندازه یک دانه خردل نخوت در دل داشته باشد وارد بهشت نمی شود. (پیامبر «ص»)

کسی که شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگی به مقصود نخواهد رسید. (محمدعلی کلی)

تنها کسانی تحقیر می شوند که بگذارند تحقیرشان کنند. (الکس هیل)

من واقعاً فرمول دقیقی برای موفقیت نمی شناسم ولی فرمول شکست را به خوبی می دانم سعی کنید همه را راضی نگه دارید. (بیل کازبی)

زندگی شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست بگیرید.

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.

کسی که همه راهها را می جوید، همه را از دست می دهد.

یکی از مهمترین راههای خوشبختی، حقیر شمردن مرگ است. (لوبون)

جامعه فرزانگی و سعادت می یابد که خو اندن، کار روزانه اش می باشد. (سقراط)

اگر می خواهی بنده کسی نباشی، بنده هیچ چیز نشو. (ژاک دوال)

بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)

دانش به تنهائی یک قدرت است. (فرانسیس بیکن)

سخاوت، بخشیدن بیشتر از توان است و غرور، ستاندن کمتر از نیاز. (جبران خلیل جبران)

دوست بدارید کسانی را که به شما پند می دهند نه مردمی که شما را ستایش می کنند. (دور وبل)

شاد ماندن به هنگامی که انسان درگیر و دار کارهای ملال آور و پرمسئولیت است، هنر کوچکی نیست. (نیچه)

ارزش انسان به داشته هایش نیست، به چیزی است که آرزوی بدست آوردنش را دارد. (جبران خلیل جبران)

می توان حقیقتی را دوست نداشت، اما نمی توان منکر آن شد. (روسو)

دانستن کافی نیست، باید به دانسته خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

دنیا بسیار وسیع است و برای همه جائی هست، سعی کنیم جای واقعی خود را پیدا کنیم.
 

دود اگر بالا نشیند کسر شآن شعله نیست.......... جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است  (صائب تبریزی)


هر اقدامی اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر می رسد. (کارلایل)

آدمی ساخته افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است. (موریس مترلینگ)

به توانائی خود ایمان داشتن نیمی از کامیابی است. (روسو)

کسی که حق اظهار نظر و بیان فکر خود را نداشته باشد، موجودی زنده محسوب نمی شود. (مونتسکیو)

زندگی دشمن شما نیست، اما طرز فکرتان می تواند دشمن شما باشد. (ریچارد کارسون)

اگر تنها از امید انتظار معجزه داری در اشتباهی، امید باید با حرکت توأم باشد. (محمد اقبال)

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. (موریس مترلینگ)

فضائی بین پندار و عمل وجود دارد که با پشتکار پیموده می شود. (جبران خلیل جبران)

این که چقدر زمان داری مهم نیست چگونه می گذرانی مهم است. (لینکلن)

انسان هرگز حتی به مرگ هم تسلیم نمی شود مگر زمانی که اراده اش ضعیف باشد. (ادکارآلن پو)

همانا زندگی چیزی جز عقیده و جهاد نیست. (امام حسین «ع»)

 

از درون سینه توست جهان چون دوزخ.......... دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت   (صائب تبریزی)

انسان نمی تواند به همه نیکی کند، ولی می تواند نیکی را به همه نشان دهد. (رولن)

نوابغ بزرگ زندگی نامه بسیار کوتاهی دارند. (امرسون)

نه ترن، نه ریل ها، اصل نیستند، اصل حرکت است. (ژیلبر سیسبرون)

 

رهرو آن نسیت که گه تند و گهی خسته رود.......... رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود  (سعدی)

مصمم به نیک بختی باش، نیک بخت می شوی. (لینکلن)

بدی را با عدالت پاسخ دهید، مهربانی را با مهربانی. (کنفوسیوس)


اگر می خواهی در برابر قاضی نایستی، قانونمند زندگی کن. (ولتر)

شاخ پربار سر بر زمین می نهد و عظمت آن هم چنان در فروتنی او جلوه گر است. (گاندی)

تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند، فاصله این دو را زندگی کنیم. (سانتابان)

خداوند همه چیز را در یک روز نیافریده است پس چه چیز باعث شده که من بیندیشم که می توانم همه چیز را در یک روز بدست بیاورم.

زندگی دشوار است اما من از او سرسخت ترم.

همت آن است که هیچ حادثه و عارضه ای، مانع آن نگردد. (ابن عطا)

مرد بلند همت تا پایه بلند به دست نیاورد از پای طلب ننشیند. (کلیله و دمنه)

صاحب همت در پیچ و خم های زندگی، هیچ گاه با یاس و استیصال رو به رو نخواهد شد. (ناپلئون)

سرچشمه همه فسادها بیکاری است، شیطان برای دست های بیکار، کار تهیه می کند. (پاسکال)

کار و کوشش ما را از سه عیب دور می دارد، افسردگی، دزدی و نیازمندی. (ولتر)

بیش از حد عاقل بودن، کار عاقلانه ای نیست. (مثل فرانسوی)

جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پیدا نمی کنند. (مثل چینی)

از دشمن خودت یکبار بترس و از دوست خودت هزار بار. (چارلی چاپلین)

 

مطالعه ی کتابهای خوب مکالمه با مردمان شرافتمند گذشته است.(دکارت)


علت هر شکستی عمل کردن بدون فکر است. (الکس مکنزی)

بدبختی انسان از جهل نیست از تنبلی است. (دیل کارنگی)

آنچه ما بکاریم درو می کنیم و سرنوشت ما را به جزای کارهایمان خواهد رسانید. (اپیکوس فیلسوف)

انسان فرزند کار و زحمت خویش است. (داروین)

 

ای برادر تو همان اندیشه ای.........ما بقی را استخوان و ریشه ای (مولانا)


اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند، هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و

 

مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند. (گوته)


 

 

 

و آنان که در راه ما کوشش میکنند محققا آنها را به راه خویش هدایت میکنیم و خداوند با نیکوکاران است (قرآن)

 


 
دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387
هوش،تعریفهای مختلف و بهره هوشی

هوش یکی از جذابترین و جالب  توجه ترین فراینده های روانی است که جلوه های آن در موجودات مختلف به میزان متفاوت مشاهده می شود .

واژه   هوش  کیفیت  پدیده ای  را بیان      می کند که دارای حالت انتزاعی بوده و قابل رویت نیست . به علت  دارا  بودن چنین  ویژگی تعریف آن مشکل است و ازاینروتعاریف متعددی ازآن ارائه شده است .

برخی هوش را کنش مغزی و توان روانی موجود زنده می دانند.

عده ای  هوش را بیشتر درحل مسایل وامور تلقی می کنند .

به نظرافرادی دیگرهوش ترکیبی از تفکر و تخیل است

به نظر اشخاصی  دیگر هوش درک  روابط علت و معلولی میان پدیده ها است .

دیدگاه های  دانشمندان مشهور در باره هوش

بینه و سیمون

کار بینه بر این فرض استوار بود  که  هوش قابلیت  عمومی درک و  استدلال  است و این قابلیت می تواند به شکلهای گوناگون جلوه گر شود .

وی مدعی بود که هوش  یک  قوه ذهنی بنیادی  است  این قوه  ذهنی  همان قضاوت  است که  گاه از آن تحت عنوان عقل سلیم ، عقل عملی   وتوانایی انطباق باشرایط یاد میشود

بینه و سیمون درست قضاوت کردن ، درست درک  کردن  و  درست  استدلال  کردن   را فعالیت های بنیادی هوش می دانند و بر همین اساس هوش را توانایی فرد درقضاوت،ادراک واستدلال تعریف می کنند.

بینه معتقد است ساختمان هوش ازچهاراستعداد فهم وابتکار، انتظار واستعداد  توجیه  فکر در   جهت معین ترکیب یافته است .

از دید وکسلر هوش نتیجه تاثیر دایمی ومتقابل فرد با محیط است و اگر این رابطه متقابل  به صورت متعادل انجام گیرد موجب توانایی سازگاری فرد با محیط و پیشرفت هوشی می شود .

ازنظروکسلرهوش به مثابه مفهوم کلی مطرح است

وی هوش راجامع می داند و برهدفمندی رفتار نیز تاکید  می ورزد و اعمال هوشی را اعمال هدف مدار تلقی می کند .

تعریف وکسلر از هوش

هوش توانایی کلی وجامع فرد است برای اینکه  به طورهدفمند عمل کند ،به طورمنطقی بیندیشد   و به طور موثر با محیطش به مبادله بپردازد .

به نظر لویس ترمن هوش ظرفیت فرد در تفکر انتزاعی است  وی  پیرامون  تعریف  خود می نویسد  که فرد به همان نسبتی که قادربه تفکرانتزاعی است ،هوشمند است

ثورندایک

وی فعالیتهای هوشی را در سه گروه جای داده است

1- هوش اجتماعی –  توانایی  درک  اشخاص  و ایجاد رابطه با آنهاست

2- هوش عینی –  توانایی  درک اشیاء  کارکردن با آنها مانند تجارب ماهرانه و کار با ابزار علمی است .

3- هوش انتزاعی –  که اختصاص  به انسان دارد توانایی درک علایم  کلامی     و ریاضی و کار کردن با آنها می باشد .

به نظروی هوش استعداد یادگیری و مورد استفاده قرار دادن آموخته ها در سازگاری با اوضاع تازه وحل مسایل جدیداست و به عبارت دیگرهوش قابلیت تغییر یا انعطاف در سازگاری است .

وی   معتقد  است   که  هوش ازیک عده استعدادهای ذهنی اولیه ترکیب یافته است .

استعدادهایی  مانند  فهمیدن  معانی الفاظ ، استعداد عددی ، استعداد  تصور  و تجسم روابط مکانی،استعداد ادراک ،استعداد یاد آوری  یا  شناخت  مستقیم کلمات یا اعداد  و000

وی اعتقاد دارد که هوش استعداد فطری عمومی یا  عامل  عمومی است  که درهمه انواع فعالیت ذهنی موثر است .

پیاژه

به نظر پیاژه عبور از مراحل پایین و رسیدن  به مراحل بالاتر رشد،بستگی به ساختمان عصبی – بدنی،روابط اجتماعی،رشدهوش و تجارب زندگی او دارد .

نظر پیاژه را می توان در این جمله خلاصه کرد که

هوش ، استعداد انطباق با محیط است .

کلوین

روی یادگیری فرد  تکیه می کند و هوش را استعداد یادگیری می داند .

اشترن

هوش ،استعداد عمومی فرد برای سازگاری عقلی با مشکلات و اوضاع تازه زندگی است .

هوش ، استعداد استفاده  از تجربه های قبلی در حل مسایل تازه و پیش بینی مسایل بعدی است .

کوهلر

هوش استعداد بینش در انسان و حیوان است

هوش، ظرفیت یادگیری، تامیت  دانش که کسب شده است وتوانایی سازگاری یا انطباق  با کل  محیط  به  ویژه  در شرایط جدید است .

                                                                کاپلان و سادوک

هوش را می توان توانایی شخص برای همگون سازی معلومات واقعی، یادآوری حوادث گذشته دورونزدیک ،استدلال منطقی،ساختن وپرداختن مفاهیم و 000 تعریف کرده است .

                       بورینگ

هوش جیزی است که به وسیله آزمونهای هوشی اندازه گیری  می شود.

وی مولفه های مختلفی را در هوش شناسایی کرده است

1- توانایی آموختن و بهره گیری از تجربه

2- توانایی تفکر یا استدلال به شیوه انتزاعی

3- توانایی انطباق با نوسانات جهانی نا استوار در حال تغییر

4- توانایی بر انگیختن  خویش  برای  انجام  سریع کارهایی که شخص انجام آنها را ضروری تشخیص می دهد .

گلاسه و رابیندویتز به فراگرد هوش توجه  دارند  و آن را عبارت از توانایی اثر بخش حل   مسئله  می دانند بر اساس دیدگاه  فراگرد هوش ،  هوش شامل  پیچیدگی  از طریق انتخاب  ،  دسته بندی      و ساخت دهی اطلاعات می شود وافراد تیزهوش کسانی هستند که زودتروکارآمدتر از دیگران این کار را انجام می دهند .

دیدگاه فیزیولوژیستی

ازاین دیدگاه ، هوش  پدیده ای است که در اثر فعالیت سلولهای کرتکس مخ آشکار می گردد.

هوشA   و هوش B

هوش A توانایی  ذاتی  فرد  برای  رشد  استعداد  ذهنی  است و هوشB  سطحی  است  که  رشد  ذهنی  به آن  خواهد رسید و بعدها  از طریق  مشاهده  کنش ذهنی آزمودنی قابل تشخیص خواهد بود .

هوش A قابل اندازه گیری نیست  چون  کنش ذهنی نوزاد قابل مشاهده  نمی باشد  از اینرو  ضریب  هوشی  فقط هوش B را اندازه گیری می کند .

آر.بی. کاتل وجود   دو جزء عمده در فعالیت هوشی را ،تحت عنوان هوش متبلور و هوش سیال  مسلم  فرض  کرده  است . هوش سیال ظرفیت  کلی  ادراک  رابطه  است که معرف هوش  بالقوه  فرد ، مستقل  از اجتماعی  شدن و آموزش و پرورش اواست .

هوش متبلور سالها بعد از پایان یافتن دوران آموزشی  به  رشد  خود ادامه می دهد  در حالی که هوش سیال در حدود 14سالگی به اوج خود  میرسد سپس به فلات در می آید و آنگاه بعد از20 سالگی سیر نزولی طی میکند

جنسن بین سطحI  وسطح  IIهوش تفاوت قایل شد . وی  سطحI  را دارای   ماهیتی  متداعی و سطح  II را به  طور مستقیم  شناختی  تلقی کرد .  در توانایی هایی  که  در  سطح I قرار می گیرد    شکل   پاسخ    ضرورتا“   مشابه     و همنواخت با شکل محرک است .

تعاریف متعدد از هوش را که روانشناسان   ارائه داده اند میتوان درسه گروه تعاریف عملی ،تحلیلی و کاربردی تقسیم کرد .

روانشناسان تربیتی معتقدند هوش کیفیتی است  که سبب موفقیت تحصیلی می شود وازاینرو آنرا یک نوع استعداد تحصیلی تلقی می کنند.

دسته دیگری  از  روانشناسان  تعاریف تحلیلی را مطرح می سازند . ازدید این افراد،هوش توانایی استفاده ازپدیده های رمزی  و یا  قدرت  و رفتار موثر و یا سازگاری با موقعیتهای جدید و تازه ویا تشخیص حالات وکیفیات عوامل محیطی می باشد .

بهترین  تعریف  تحلیلی هوش را وکسلر بیان کرده است

هوش عبارتست از تفکر عاقلانه،عمل منطقی و رفتارموثر در محیط

تعاریف کاربردی هوش اشعار دارد که هوش پدیده ای است که از طریق  آزمونهای هوشی سنجیده می شود .     

1- پیچیدگی فعالیتهای ذهنی

2- توجه بعضی به نقش و وظیفه هوش و توجه عده دیگر به ساختمان هوش

3- وسواس دربه کار بردن اصطلاحات به طوری که درک روانشناسان را بهترتعبیر کند .

4- نتیجه گیری تعریف هوش از راه سنجش آن

به لحاظ این اختلافات و پرداختن به  تعریف  هوش  اصطلاح رفتار هوشیار یا رفتار حاکی از هوش را که عامل عینی است به کار می برند .

ویژگیهای رفتار هوشیار

1- حساس و دقیق بودن به آنچه در اطراف فرد اتفاق می افتد

2- تجسم و نگهداری

3- تخیل ابداعی یا ابتکاری

4- بصیرت یا بینش

5- انتقاد از خود

6- پشتکار و اعتماد بر خود

7- انگیزش قوی

آزمونهای هوشی قادر به  معرفی  تمام  تواناییهای بالقوه آزمودنی ها  نیستند وتنها  نمونه های نسبتا“ محدودی ازتواناییهای خود را نشان می دهند .

بهره هوشی ، توزیع و تفسیر آن

هوشبهریک فرد ممکن است نسبت به نوع آزمون مورد استفاده به اندازه 25تا30شماره تغییر کند .

برای بدست آوردن یک نمره هوشبهر دو روش متفاوت وجود دارد .

در روش قدیمیتر ، بهره هوشی  به این ترتیب به دست می آید  که  از کودک  بخواهیم  به مجموعه پرسشهایی پاسخ  دهد و بدین  ترتیب  سن  عقلی  وی  را   بدست می آوریم و از تقسیم  سن  عقلی بر سن واقعی هوشبهر را بدست می آوریم.

                  سن عقلی

              --------------- =(IQ) هوشبهر

                سن واقعی

آزمونهای  هوشی  وکسلر  و بینه  هر دو میانگین 100و انحراف معیار به ترتیب 15و 16 می باشد .

راه دیگر به دست آوردن هوشبهر آن است  که به  کودک  سوالاتی  می دهند  که  معرف گروه سنی     کودک  است  و سپس  نمره  کودک  با نمره همه کودکان  آن  سن  مقایسه  می شود  و براساس آن    یک مقیاس مقایسهای به نام  هوشبهر انحراف  به     دست می آید . یعنی اینکه کودک تا  چه  درجه از       حد  متوسط  عملکرد  گروه  سنی خودش منحرف        می شود .

حاصل نمره هوشبهر در واقع دونوع مقایس به دست میدهد اول آنکه سطح ذهنی  جاری کودک را  در مقایسه با گروه  سنی  خود  وی  نشان می دهد  و دوم آنکه  میزان رشد ذهنی کودک را در آینده پیش بینی می کند .

برای  توزیع  هوش  در  میان افراد جامعه از منحنی طبیعی یا بهنجار استفاده می شود .  

منحنی طبیعی الگویی است که نحوه پراکندگی تفاوتهای موجود درمیان افرا د رابه شیوه های منظم بیان می کند .

لازم  به  یادآوری است که هوشبهر نمی تواند به  طور سطحی  ملاک   قضاوت   در مورد توانایی ها و استعدادهای یک فرد تلقی شود .

در اکثر  موارد  هوشبهر  به   تفسیر متخصص  نیاز دارد .هنگام قضاوت در مورد افراد، علاوه بر هوشبهربه اطلاعات دیگری نظیرسابقه تحصیلی ، حرفه ای ، شرایط خانوادگی و حتی پرونده پزشکی آنان نیزاحتیاج داریم .

هوشبهر کودکان کمتر از 3 سال یا حتی 4 سال که به وسیله آزمونهای هوش اندازه گیری می شود در طول  زمان پایایی کافی ندارد . هر چه سن کودک بالاتر باشد هوشبهراو نیز ضریب اطمینان بیشتری خواهدداشت نمی توان هوشبهررایک ضریب ثابت وغیرقابل تغییرتلقی کرد . در مواردی بهره هوشی براثرحوادث مختلف زندگی تغییر می کند .

این نوسانها ممکن است به عوامل زیر مربوط باشد

نوع آزمون

شخصیت آزماینده

تجارب مطلوب و نامطلوب در فاصله بین دو آزمایش

محل آزمایش

انگیزه آزمودنی

بیماریهای جسمی و روانی

اختلافات خانوادگی

وضعیت اقتصادی

فاصله زمانی آزمایش

تجربیات  نشان می دهد  که  هوشبهر ثابت  نیست وگاهی به علل مختلف تغییرمی کند مثلا“ کودکانی که از بعضی  خواص شخصیتی ،  مانند اعتماد به نفس،استقلال عمل، رقابت سازنده،انگیزه یادگیری و 000 برخوردارند ، با رفتار و ویژگیهای فردی بهره هوشی خود را افزایش می دهند .

بر عکس  کودکانی  که از این ویژگیها برخوردار نیستند ممکن است درهوشبهرخود اثرسوء بگذارند و سبب کاهش آن شوند.

به این  ترتیب  ملاحظه  می شود که شخصیت هم ممکن است بهره هوشی را کم یا زیاد کند . ولی آیا ویژگیهای شخصیتی انسان ارثی هستند یا محیطی؟ به نظرمیرسد که دراینجا نیز میان وراثت  و محیط  تاثیر گذاری  و تاثیر پذیری متقابلی وجود دارد که جدایی نا پذیر است .


 
شنبه 5 مرداد ماه سال 1387
خودآگاهی

مقدمه

هر زندگی بدون در نظر گرفتن طولانی بودن یا پیچیدگی آن از لحظه‌ای واحد تشکیل شده است. لحظه‌ای که در آن انسان یک بار و برای همیشه می‌فهمد که کیست!

با بررسی دیدگاه مکاتب و روش‌های مشاوره‌ای و رواندرمانی در روان‌شناسی و حتی پیش از آنها، مکاتب الهی و به ویژه اسلام، متوجه این موضوع میشویم که همگی آنها تمام افراد را به تدبر در خویشتن فراخوانده‌اند.  چنین به نظر می‌رسد انسان هرچه بیشتر خود را بشناسد و درک بهتری از ویژگیهای خود داشته باشد، احتمال رشد استقلال و اعتماد به نفس را در خود افزایش داده، همچنین زمینه را برای پذیرش بهتر دیگران تقویت می‌کند. بنابراین خودآگاهی مقدمه ارتباط مؤثر با دیگران می‌باشد، چراکه علی‌رغم تفاوتهای فردی فراوان ، انسانها ویژگیهای مشابه و زیادی با هم دارند. به عنوان مثال هر فردی نیازمند حفظ و تقویت عزت نفس خویشتن است و تخریب عزت نفس در هر فرد می‌تواند احساس شدید حقارت و در نتیجه اضطراب را به همراه داشته باشد. واضح است که هرگاه شخص چنین فرآیندی را در درون خویش تشخیص داده باشد، پیآمدهای آن را در دیگران نیز درک خواهد کرد.

این امکان نیز وجود دارد که آگاه نبودن از خصوصیات و استعدادهای خود ، سرچشمه تعارض‌های فراوان و زمینة شکست‌های اصلی زندگی انسان باشد. بنابراین ضروری است اشخاص تلاش کنند تا ویژگیهای اصلی شخصیت (افکار، باورها، ارزش‌ها، هیجانات، تمایلات و آرمان‌های خود)، نقاط قوت و ضعف و مهارتهای خویش را کشف کرده و در جهت مدیریت آنها کوشش کنند.

خودآگاهی در تصمیم‌گیری‌های مهم و سرنوشت‌ساز زندگی همانند ازدواج، انتخاب شغل و ... نیز نقش بسیار حیاتی ایفا کرده و در سازماندهی به مهارت مدیریت هیجانات و روش‌های مقابله با استرس تأثیری چشمگیر دارد.

خودآگاهی یعنی: بررسی واقع‌گرایانه باورها، ارزش‌ها، احساسات، آرمان‌ها و توانایی‌های بالقوه و بالفعل خود و استفاده از آنها در تصمیم‌گیری‌ها به گونه‌ای که به نفع خود و روابطمان با دیگران باشد. در واقع مهارتی است که به حس پرورش یافته‌ای از عزت نفس منجر خواهد شد. در واقع آگاهی از خود روندی مستمر و استنتاجی است که طی آن متوجه می‌شویم که هستیم.

 خود چیست؟

ما که هستیم؟ شبیه چه هستیم؟ دیگران درباره ما چگونه می‌اندیشند؟ اینها نمونه سوالاتی است که به خود  ما اشاره می‌کنند.  خود ما جنبه‌های مختلفی دارد که بهتر است به کشف آنها اقدام کنیم، شامل: بدن یا جسم ما، احساسات ما، افکار ما، اعتقادهای ما، ادارک‌های ما از خودمان، عملکردهای ما و غیره. حال با جنبه‌های مختلف خود آشنا می‌شویم:

خود فیزیکی

اولین بخش از خود که آسان‌تر از جنبه‌های دیگر قابل شناسایی است، خود فیزیکی است که به حسی و تصوری گفته می‌شود که نسبت به بدن خود داریم. آیا تصور خوب یا بدی از بدن یا بخشی از آن داریم؟ به یاد داشته باشیم که بخشی از ارتباط ما با دیگران از این طریق صورت می‌گیرد. کانال ارتباطی که به آن زبان بدن یا ارتباط غیر کلامی می‌گویند که عناصر مهم عبارتند از تماس چشمی، فاصله با دیگران، حرکات دست و پا، حالات صورت و غیره. شاید بدون اینکه خود کاملاً مطلع باشیم با بدن‌مان پیام‌های مختلفی ارسال می‌کنیم. بخشی از خود شناسی فیزیکی این است که راجع به پیامی که از این طریق به دیگران ارسال می‌کنیم، با خبر شویم. 

خود واقعی

خود واقعی درونی‌ترین بخش وجود ما می‌باشد. خودمان این بخش را به خوبی می‌شناسیم ولی افراد معدودی از این بخش ما آگاه هستند. غالباً ما انرژی زیادی را صرف پنهان نگاه داشتن این بخش از وجود خود می‌کنیم. شاید نگران این هستیم که اگر دیگران خود واقعی ما را بشناسند، علاقه‌شان را به ما از دست بدهند. کارل راجرز می‌گوید: آنچه را من از دیگران پنهان می‌کنم، اغلب همان چیزی است آنان از من پنهان می‌کنند. برخی معتقدند خود واقعی وجود ندارد و انسان بر اساس شرایطی که در آن قرار می‌گیرد، نقش‌های گوناگونی را بازی می‌کند. با این نگرش می‌توان گفت خود از نقش‌های گوناگونی تشکیل شده که بازیگرش ما هستیم. مثلاً هنگام سخنرانی نقش استاد را بازی می‌کنم. وقتی در خانه هستیم نقش همسر یا پدر و یا مادر را بازی می‌کنیم (البته ممکن است گاهی نقش یک هیولا را بازی کنیم!)

خود آرمانی

از همان دوران نوجوانی افکار و تصاویر آرمانی متعدد و گاه مبهم از خود بوجود آمده و با نگاه به دیگران و مقایسة خو با آنان به این فکر فرو می‌رویم که چگونه به نظر می‌رسیم. شاید در این مقایسه‌ها به این نتیجه برسیم که زندگی برخی مردم چقدر ایده‌آل و خوب است و آرزو کنیم که ما هم مثل آنان بشویم. در طی چنین فرآیندی خود آرمانی تشکیل می‌شود. تصویر ایده‌آل برخی افراد آنچنان دور از دسترس و واقعیت می‌باشد که هر چه تلاش کنند به آن نمی‌رسند. در چنین شرایطی امکان بروز احساس ناامیدی و افسردگی خیلی زیاد است. خود آرمانی چنانچه واقع‌بینانه تکوین یابد، زمینه رشد و پیشرفت را مهیا می‌سازد.

خود اجتماعی

تصور می‌کنید دیگران شما را چگونه می‌بینند؟ ما در میان جمع و گروه‌های مختلف چگونه رفتار می‌کنیم؟ بهتر است گاهی به تفاوت رفتار خود در میان جمع دوستان صمیمی با گرو‌ه‌های رسمی‌تر مثلاً در محیط کاری بیاندیشیم. در هر گروه افراد با رفتار خود به ما فشار می‌آورند تا با آنان همنوا شویم. ما ترغیب می‌شویم شبیه افرادی شویم که بیشتر با آنان سر و کار داریم.بنابراین ویژگیهای فردی خود و شرایط اجتماعی‌مان در روند تشکیل خود اجتماعی ما مؤثر هستند.

خود معنوی

جنبه معنوی خود ، مرتبط با آن چیزی است که به آن اعتقاد داریم، که می‌تواند مربوط به مذهب بوده یا به دیدگاه‌های انسانی دیگر ارتباط داشته باشد. آگاهی از جنبه معنوی خود به ما کمک می‌کند تا انتظار نداشته باشیم همه افراد درباره همه چیز همانگونه فکر کنند که ما فکر می‌کنیم. همچنین با داشتن چنین آگاهی، زمانی که با انسانی روبرو می‌شویم که حس معنایی خود را از دست داده بهتر می‌توانیم به او کمک کرده و از موعظه کردن کمتر استفاده کنیم. کارل راجرز می‌گوید: وقتی به انسان‌ها اجازه داده شود، خودشان دربارة خودشان و اعتقاد‌هایشان تصمیم بگیرند، راحت‌تر هستند.  

حیطه‌های بیرونی خود

از خود سوال کنیم، دیگران از ما چه می‌بینند؟ در نظر اول آنان ظاهر فیزیکی، رفتار و حرکات دست و پاو طرز صحبت کردنِ ما را می‌بینند. در این حیطه از می‌توان از خود این سوالات را پرسید: 1- فکر می‌کنیم تا چه حد چهره‌ای بیانگر داریم؟ 2- هنگام صحبت کردن از چه تکیه‌کلام‌هایی استفاده می‌کنیم؟ دوست داریم فاصله ما از اشخاص چقدر باشد؟ هنگام گفتگو، چه حرکاتی به دست و پای خود می‌دهیم؟ و سوالاتی از این دست را می‌توان در ارتباط با افراد مختلفی که با آنان سر و کار داریم، نیز از خود بپرسیم.

حیطه‌های درونی خود

در مورد حیطه‌های درونی می‌توان به چهار عملکرد (عنصر) مغزی که یونگ به آنها اشاره کرده است توجه کنیم: 1- تفکر ، 2- احساسات(هیجانات) ، 3- حواس پنج‌گانه ، 4- شهود

تفکر را زمانی انجام می‌دهیم که درباره موضوعی سردرگم بوده و می‌خواهیم آن را بفهمیم. با این کار مجموعه شناخت‌های ما (باورها، نظرات، نگرش‌ها، اعتقادها و ...) بوجود می‌آید. احساسات و هیجانات، به حالات درونی ما که می‌تواند پر انرژی یا مثبت و یا منفی باشد (مثل خشم، شادی، غم، ترس، عشق و ...) اشاره می‌کند. حیطه حواس پنجگانه یاری کننده ما در امر دیدن، شنیدن و ... هستند. شهود به حسی قوی که ورای همه حس‌هاست اطلاق می‌شود. بعضی وقت‌ها به نظر می‌رسد چیزهای را درک می‌کنیم که هیچ درکی دال بر صحت آنها نداریم.

یونگ اظهار می‌کند برخی افراد در حیطة فکری/ حسی رشد می‌کنند و همه چیز را با دیدگاهی منطقی و استدلالی می‌نگرند، عده‌ای دیگر در حیطة احساسات/ شهود، یعنی بر اساس عواطف و هیجانات یا شهود خود به پدیده‌های دنیا نگاه می‌کنند. شما چگونه هستید؟ آیا شدیداً منطقی هستید و نگرش‌تان بر این پایه است که چیزی را که می‌بینم، باور می‌کنم؟ یا اینکه تحت تأثیر شدید احساسات‌تان قرار دارید و معتقدید که نمی‌شود مسایل را زیاد تجزیه و تحلیل کرد؟ یا بر اساس شرایط فردی منطقی یا احساسی هستید؟ آنگاه این سوال پیش می‌آید که در چه شرایطی احساسی و در چه شرایطی منطقی هستید؟

تمرین خودشناسی و برخی توصیه‌ها

گاه این سوالات را از خود بپرسیم:

1-    کدام مشخصه‌های فیزیکی و ظاهری خود را خیلی می‌پسندیم و کدام را نمی‌پسندیم؟

2-  کدام مشخصه‌های ظاهری ما شباهت زیادی به ویژگیهای شخصی دارد که خیلی از او خوش‌مان می‌آید؟ و دوست داریم کدام ویژگی‌های ما تغییر پیدا کند؟

3-    کدام مشخصه‌های ظاهری ما شباهت زیادی به ویژگیهای ظاهری والدین ما دارد؟   

- یک ورق کاغذ را برداشته و در جایگاه سوم شخص توصیفی از خود بنویسیم. مثلاً: احمد احمدی مردی است بلند قد که تا سال مقطع لیسانس درس خوانده و ...

سعی کنید بدون ویرایش و با سرعت در مدت 5 دقیقه این کار را انجام دهید. بعد از این تمرین یک بار دیگر به شکل اول شخص این کار را انجام دهید. مثلاً: من مردی بلند قد هستم که تا مقطع لیسانس در خوانده‌ام و ... 

-    در تمرینی دیگر نام دو نفر از افرادی را که بسیار می‌پسندید یادداشت کرده و تلاش کنید ویژگی‌های شخصیتیِ مثبت و جذابی که دارند را لیست کرده و سپس ویژگی‌های شخصیتی خود را با آنان مقایسه کنید. کدام ویژگی‌های خود را مایلید تغییر دهید؟

-    در تمرینی دیگر می‌توانید نام چند نفر (مثل: یک معلم یا استاد، همکار، یکی از والدین، فرزندان و یا خواهر و برادر خود و ...) را یادداشت کرده و توصیف کوتاهی از حضور خود در مقابل هر یک از این اشخاص را بنویسید. مثلاً آیا با آنان احساس آرامش می‌کنم یا خیر؟ وقتی با آنان صحبت می‌کنم بیشتر ز چه کلماتی استفاده می‌کنم؟ و ...

-        گاه از خود بپرسیم چه چیزهایی برای من ارزش محسوب شده و یا به چه چیز‌هایی اعتقاد دارم؟

-    آرزو دارید شبیه چه کسی شوید و چرا؟ می‌خواهید چه کاری انجام دهید؟ نحوه انجام آن چگونه است؟ این کار با کدامیک از ارزش‌های شما انطباق دارد؟ بهترین استفاده‌ای که از وقت خود می‌توانید انجام دهید، چیست؟

-    لیستی از افرادی که شما را می‌شناسند تهیه کرده و از هر کدام بخواهید سه ویژگی مثبت یا سه مهارت که در شما سراغ دارند را بگویند تا یادداشت کنید.

-    فرض کنید با چند تن از دوستان خود قرار گذاشته‌اید همدیگر را بعد از پنج سال در یک رستوران را ملاقات کنید، تصور کنید در آن موقع شما در چه وضعیتی هستید. می‌خواهید چه خصوصیات جدیدی در شخصیت شما اضافه شده باشد؟ می‌خواهید درآمدتان چقدر شده باشد؟ در زندگی خانوادگی‌تان چه تغییراتی بوجود آمده باشد؟ و ...

-    از خود بپرسید اگر فقط شش ماه به پایان زندگی‌تان باقی مانده باشد ، در این فرصت باقی‌مانده چه کارهایی را انجام می‌دهید. 

 


 
شنبه 5 مرداد ماه سال 1387
مهارت تصمیم گیری

مقدمه:

تصمیم گیری بخش مهمی از زندگی شخصی و شغلی هر یک از ما را تشکیل  می دهد. تصمیم گیرندگان افرادی هستند که که مسئولیت قضاوت یا انتخاب بین دو یا چند راه حل و یا پدیده را به عهده دارند. و این قضاوتها و انتخابها چه در زندگی شخصی و چه در محیط کار , با هر پست و مسئولیت , گاه می تواند بسیار مهم و حیاتی باشد.

همه ما هر روز تصمیم هایی می گیریم که بعضی از آنها بسیار مهم هستند و البته برخی نیز اهمیت کمتری دارند. برخی از این موقعیتهای تصمیم گیری فوری و اضطراری بوده و برای برخی دیگر زمان و فرصت بیشتری وجود دارد. به عنوان مثال برای یک نوجوان تصمیم گیری در مورد اینکه ادامه تحصیل دهد یا نه آن را کنار گذاشته و به دنبال شغلی باشد، یا تصمیم گیری برای اینکه آیا پیشنهاد دوستش را برای پرداخت نکردن هزینه ساندویچی که مصرف کرده اند قبول کند یا نه!  بسیار مهم هستند.

تصمیم گیری شاخص بسیار مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد     می باشد، بنابراین برای افرادی که به چنین رشدی نرسیده اند ، احتمال بیشتری وجود دارد اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم گیری کنند.

افرادی که درست تصمیم می گیرند، یعنی همه جوانب را سنجیده ، و تلاش می کنند به پیش بینی نتایج احتمالی تصمیم گیری خود دست پیدا کنند، احتمال موفقیت خود را افزایش می دهند و در نتیجه احساس رضایت بیشتری از خود خواهد داشت و مسلما" پی آمد چنین احساسی، اعتماد به نفس بیشتر و روحیه شادتر خواهد بود. و این حالت نه تنها تصمیم گیرنده را ، بلکه اطرافیانش را نیز به استفاده از چنین فرآیندی تشویق می نماید. بنابراین می توان پیش بینی کرد با بدست آوردن و افزایش مهارت تصمیم گیری، بهداشت روانی فرد و اعضاء خانواده ارتقاء پیدا کند.    

 تعریف:

واژه تصمیم گیری در لغت به معنی اراده کردن، قصد نمودن، و در اصطلاح انتخاب از میان دو یا چند راه کار و یا گزینه را تصمیم گیری می گویند.

بنابراین تصمیم گیری عبارت است از فرآیند ارزشیابی گزینه ها و راه های موجود و همچنین بررسی و پیش بینی عواقب آن برای رسیدن به هدف.

 

مراحل تصمیم گیری:

اگر قرار است تصمیم گیری به درستی انجام شود نمی توان به طور تصادفی ، به دلخواه و بدون مطالعه به اجرا در آید. بنابراین بهتر است با استفاده از روشی مفید، مؤثر و عملی به این کار مبادرت ورزید.

مراحل درست تصمیم گیری که مورد توافق اکثر نظریه پردازان می باشد عبارت است از:

1-  تعیین چالش موجود: در این مرحله چالش یا تصمیمی که با آن مواجه هستیم را مشخص کرده و به تعریف مسئله یا مشکل مورد نظر می پردازیم. در این مرحله می توان بر روی یک برگ کاغذ و در چند خط چالش موجود را یادداشت کرده و به بررسی آن پرداخت.

 

2-  جمع آوری گزینه های موجود: در این مرحله با بررسی انتخاب های پیش رو به بررسی اطلاعات موجود درباره راه ها و گزینه های موجود می پردازیم. چه خوب است در این مرحله با استفاده از روش بارش فکری انواع انتخاب های احتمالی را در نظر بگیریم یعنی با آزاد گذاشتن فکر همه گزینه های احتمالی را یادداشت نمائیم و همچنین از نظریات مشورتی دیگران نیز بهره بگیریم. در کاغذی که مراحل مختلف تصمیم گیری را با استفاده از آن انجام می دهیم ، می توان به شکل زیر مرحله دوم را یادداشت کنیم:

انتخاب هایی که پیش رو دارم:

انتخاب شماره 1 : ---------------------------------------------------------------

انتخاب شماره2 : ----------------------------------------------------------------

انتخاب شماره 3 : ---------------------------------------------------------------

 

3-  بررسی عواقب هر انتخاب: در این مرحله تلاش می کنیم با استفاده از نیروی فکر و تخیل خود و همچنین نظرات دیگران به بررسی پی آمدهای مثبت و منفی هر کدام از انتخاب ها در مرحله قبلی بپردازیم. در همان کاغذ پس از یادداشت مرحله دوم می توان مرحله سوم را به شکل زیر انجام داد:

عواقب هر انتخاب:

مثبت                                                                 منفی

----------------------------------     ----------------------------------------------------------------     ----------------------------------------------------------------     ----------------------------------------------------------------     ------------------------------

 

4-  مرحله تصمیم گیری: در این مرحله تصمیم نهائی که در واقع بهترین گزینه از میان انتخابهای مرحله دوم می باشد اتخاذ شده و به مرحله اجرا گذاشته شده و چنانچه نتیجه تصمیم ما در کوتاه مدت مشخص گردد ، مورد ارزشیابی قرار می گیرد. این مرحله را در کاغذ خود به شکل زیر یادداشت می کنیم:

تصمیم نهائی: ------------------------------------------------------------------

دلایل من برای این تصمیم: ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------